تبلیغات
ناگفتنی ها - هبوط در كویر
ناگفتنی ها
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 شهریور 1388 توسط misf

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد  /  آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد

آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت  /  رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه  /  آه، این آیینه كی غرق غبار و گرد شد؟

هرچه با مقصود خود نزدیكتر می شد، نشد  /  هرچه از هر چیز و هر ناچیز دوری كرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه / هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود  /  پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساكت و بی دست و پا می رفت دل  /  یك نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشكی ز چشم آسمان  /  ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد

بعد هم تبعید و زندان ابد شد در كویر  /  عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد

كودك دل شیطنت كرده است یك دم در ازل  /  تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

دکترقیصر امین پور/ از كتاب دستور زبان عشق




طبقه بندی: شعر، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
misf
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ