تبلیغات
ناگفتنی ها - روز ناگزیر
ناگفتنی ها
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388 توسط misf

                                   

 

این روز ها كه می گذرد، هر روز / احساس می كنم كه كسی در باد / فریاد می زند

احساس می كنم كه مرا / از عمق جاده های مه آلود / یك آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او / مثل عبور نور / مثل عبور نوروز / مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر كه می آید/ روزی كه عابران خمیده / یك لحظه وقت داشته باشند / تا سر

بلند باشند / و آفتاب را / در آسمان ببینند

روزی كه این قطار قدیمی / در بستر موازی تكرار / یك لحظه بی بهانه توقف كند / تا

 چشم های خسته خواب آلود / از پشت پنجره / تصویر ابرها را در قاب / و طرح واژگونه

جنگل را / در آب بنگرند

آن روز / پرواز دست های صمیمی / در جستجوی دوست / آغاز می شود

روزی كه روز تازه پرواز / روزی كه نامه ها همه باز است

روزی كه جای نامه و مهر و تمبر / بال كبوتری را / امضا كنیم / و مثل نامه ای بفرستیم

صندوق های پستی/ آن روز آشیان كبوترهاست

روزی كه دست خواهش، كوتاه / روزی كه التماس گناه است

و فطرت خدا / در زیر پای رهگذران پیاده رو / بر روی روزنامه نخوابد / و خواب نان تازه نبیند

روزی كه روی درها / با خط ساده ای بنویسند: / « تنها ورود گردن كج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور / جز پیش پای عشق / با خاك آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز / خواب و خیال باشند / و مثل قصه های قدیمی / پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند / لبخند بی دریغ / لبخند بی مضایقه چشم ها

آن روز / بی چشمداشت بودن لبخند / قانون مهربانی است

روزی كه شاعران/ ناچار نیستند / در حجره های تنگ قوافی / لبخند خویش را بفروشند

روزی كه روی قیمت احساس / مثل لباس / صحبت نمی كنند

پروانه های خشك شده، آن روز / از لای برگ های كتاب شعر / پرواز می كنند

و خواب در دهان مسلسل ها / خمیازه می كشد

و كفش های كهنه سربازی / در كنج موزه های قدیمی / با تار عنكبوت گره می خورند

روزی كه توپ ها / در دست كودكان / از باد پر شوند

روزی كه سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند / هر جا كه دوست داشته باشد / بشكفند

دل ها اجازه داشته باشند / هر جا نیاز داشته باشند / بشكنند

آیینه حق نداشته باشد / با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد / بی پنجره بروید

آن روز / دیوار باغ و مدرسه كوتاه است / تنها / پرچینی از خیال

 در دوردست حاشیه باغ می كشند / كه می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید / از جیب كودكان دبستانی

روزی كه باغ سبز الفبا / روزی كه مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب / در انحصار چشم كسی نیست

روزی كه آسمان / در حسرت ستاره نباشد

 روزی كه آرزوی چنین روزی / محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب كه در راهید! / ای جاده های گمشده در مه!

ای روزهای سخت ادامه! / از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی / ای مثل چشم های خدا آبی! / ای روز آمدن! / ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها كه می گذرد، هر روز/ در انتظار آمدنت هستم!

اما / با من بگو كه آیا ، من نیز /  در روزگار آمدنت هستم؟

                                  دکترقیصر امین پور/از كتاب آیینه های ناگهان 



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
misf
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ